inlaid
به همرسانی
/ ˈin-ˈlād /
past or past participle
شکلِ سوم و گذشتهٔ فعلِ inlay
inlaid
/ ˈin-ˈlād /
adjective
خاتمکاریشده، خاتم؛
معرّق، معرّقکاریشده؛
مرصّع، جواهرنشان؛
(میز، شمشیر و غیره)؛
نشانده، کارگذاشتهشده (طرح، نقش)
دیدگاهها
ثبت دیدگاه