injured
به همرسانی
adjective
زخمی، مجروح، مصدوم، صدمهدیده، آسیبدیده (شخص، اندام)؛
ناراحت، رنجیده، دلخور، لطمهخورده (شخص، نگاه)(مجازی)
نوواژه(ها)ی پیشنهادی
آسیفته
\ 'â.sif.t.e \
صفت
ساختواژه
آ
سیفت + ــِـه
بروید به: injure .
نکته
آسیبیده
\ 'â.sib.id.e \
صفت
ساختواژه
آ
سیب
ید + ــِـه
بروید به: injure .
نکته
مثالها و کاربردهای فارسی
یک دوچرخهسوارِ آسیفته (مجروح) به بیمارستان منتقل شد.
در آتشفشانِ سالِ پیش، شمارِ کُشتگان سه نفر و شمارِ آسیفتِگان دوازده نفر برآورد شدند.
۳.
ثبت مثال
دیدگاهها
ثبت دیدگاه