infiltrate
به همرسانی
/ ˈin-(ˌ)fil-ˌtrāt // in-ˈfil- /
verb (I)
ردّ شدن، گذشتن، عبور کردن؛
نفوذ کردن؛
صاف شدن؛
(مایع)(از صافی و غیره)؛
نفوذ کردن، رخنه کردن (سربازان، جاسوس و غیره)؛
راه یافتن، رسوخ کردن، نفوذ کردن (فکر)
نوواژه(ها)ی پیشنهادی
درپالافتن
\ dar.pâlâ.(â)f.t.an \
فعل (گذرا)
ساختواژه
در
+
پالافتن
بروید به: filter .
نکته
صرف فعل
مثالها و کاربردهای فارسی
آب پس از باران سنگین میتواند بهآرامی در خاک درپالاوَد (نفوذ کند.)
۲.
ثبت مثال
infiltrate
/ ˈin-(ˌ)fil-ˌtrāt // in-ˈfil- /
verb (T)
ردّ کردن، عبور دادن، گذراندن؛
از خود عبور دادن، از خود ردّ کردن؛
صاف کردن؛
(مایع، نور)(از صافی و غیره)؛
به درونِ ... فرستادن، واردِ ... کردن، داخلِ ... کردن (سربازان، جاسوس و غیره)؛
نفوذ کردن در، رخنه کردن در (خطوطِ دشمن، سازمان)
دیدگاهها
ثبت دیدگاه