inexperienced
به همرسانی
/ ˌi-nik-ˈspir-ē-ən(t)st /
adjective
بیتجربه، خام، ناپخته، ناآزموده
نوواژه(ها)ی پیشنهادی
بیاِسبَرز
\ bi.es.barz \
صفت
ساختواژه
بی
+
اِسبَرز
بروید به: experience .
نکته
نااِسبَرزیده
\ nâ.es.barz.id.e \
صفت
ساختواژه
نا
+
اِسبَرزید
+
ــِـه
بروید به: experience .
نکته
مثالها و کاربردهای فارسی
مدیرِ پرواز گفت که در آن شرایطِ آبوهوایی نباید از آن خلبانِ بیاِسبَرز (بیتجربه) استفاده میکردند.
۲.
ثبت مثال
دیدگاهها
ثبت دیدگاه