ineffectual
به همرسانی
/ ˌi-nə-ˈfek-chə(-wə)l // -ˈfeksh-wəl /
adjective
بیاثر، نااثرگذار، نااثردار، بینتیجه، بیحاصل، بیهوده؛
ناتوان، نالایق، بیعرضه (شخص)
نوواژه(ها)ی پیشنهادی
ناداژارمند
\ nâ.dâž.ar.mand \
صفت
ساختواژه
نا
+
داژ
+
آر
+ ــ
مند
بروید به: effectuate .
نکته
بیداژار
\ bi.dâž.âr \
صفت
ساختواژه
بی
+
داژا
ر
بروید به: effectuate .
نکته
ناداژارگر
\ nâ.dâž.âr.gar \
صفت
ساختواژه
نا
+
داژا
ر
+ ــ
گر
نکته
مثالها و کاربردهای فارسی
آموزگار در برقراری نظم در کلاس ناداژارمند (ناکارآمد) مینمود.
تلاشهای او بیداژار (بیثمر، بینتیجه) بود.
چنانکه حدس میزدیم، دارو در برابر بیماری بیداژار (بیاثر) از کار درآمد.
۴.
ثبت مثال
دیدگاهها
ثبت دیدگاه