incubate
به همرسانی
/ ˈiŋ-kyə-ˌbāt // ˈin- /
verb (T)
روی تخم خوابیدن، روی تخم نشستن؛
جوجه کشیدن از تخم؛
در شرایطِ مساعد برای رشد قرار دادن؛
در گرمخانه گذاشتن و کشت دادنِ باکتری؛
در دستگاه گذاشتنِ نوزاد؛
در سر پروراندن و در ذهن پختنِ فکر و نقشه (مجازی)
incubate
/ ˈiŋ-kyə-ˌbāt // ˈin- /
verb (I)
روی تخم خوابیدن، روی تخم نشستن (مرغ)؛
در شرایطِ مساعد برای رشد قرار داشتن؛
کشت پیدا کردنِ باکتری؛
دورهٔ کمون را گذراندنِ بیماری و میکروب؛
به تدریج شکل گرفتن و به کندی پیش رفتنِ فکر و نقشه (مجازی)
دیدگاهها
ثبت دیدگاه