نسبت دادنِ ارزش یا استانداردی به چیزی برپایهٔ سنجهای معین، رتبهبندی کردنِ چیزها براساسِ یک معیارِ معین،
به حساب آوردن، بهشمار آوردن؛
چیزی دانستن، بها دادن به، ارزشمند قلمداد کردن (محاوره)؛
تخمین زدن، برآوردن کردن؛
ارزیابی کردن، ارزشِ ... را تعیین کردن؛
شمردن، به شمارآوردن، قلمداد کردن، قراردادن، حساب کردن؛
ارزیابیِ مالیاتی کردن، تقویم کردن، نرخ بستن به، نرخِ مالیاتِ ... را تعیین کردن (خانه، زمین و غیره)(در بریتانیا)؛
شایستۀ ... بودن، ارزشِ ... را داشتن