have had it
به همرسانی
idiom
دخلِ کسی \ چیزی آمدن، کارِ کسی \ چیزی زار بودن، پدرِ کسی \ چیزی درآمدن، حسابِ کسی \ چیزی پاک بودن؛
دیگه خسته شدن، کسی عُقش گرفتن، حالِ کسی به هم خوردن، دیگه تحمل نداشتن؛
دیگه نا نداشتن، دیگه جون نداشتن؛
(عامیانه)
دیدگاهها
ثبت دیدگاه