harmonious
به همرسانی
/ här-ˈmō-nē-əs /
adjective
هماهنگ، جور؛
جور، سازگار، موافق، دمساز (اقوام، همسایهها و غیره)؛
دوستانه (روابط)؛
خوشآهنگ، خوشنوا، موزون (موسیقی)
نوواژه(ها)ی پیشنهادی
اَرمایی
\ arm.ây.i \
صفت
ساختواژه
اَرمای
+
ــی
بروید به: harmonize .
نکته
اَرمادار
\ arm.â.dâr \
صفت
ساختواژه
اَرما
+
ــدار
بروید به: harmonize .
نکته
اَرمایین
\ arm.ây.in \
صفت
ساختواژه
اَرمای
+
ــین
بروید به: harmonize .
نکته
مثالها و کاربردهای فارسی
پیچیدگیِ اَرماییِ (هارمونیکِ) آن اجرا چنان بود که بسیاری از تماشاچیان از درکِ آن ناتوان بودند.
۲.
ثبت مثال
دیدگاهها
ثبت دیدگاه