plough
به همرسانی
noun
خیش، گاوآهن؛
زمینِ شخمزده
plough
verb (T)
شخم زدن، شیار کردن؛
ردّ شدن در، خراب کردن، افتادن از (امتحان)(در بریتانیا، عامیانه)؛
ردّ کردن، انداختن (در امتحان)(دانشآموز)
plough
verb (I)
ردّ شدن، افتادن (دانشآموز)(در بریتانیا، عامیانه، در امتحان)
Plough
noun
دبِ اکبر، خرسِ بزرگ، بنات النعشِ کبری (ستارهشناسی)
دیدگاهها
ثبت دیدگاه