نقشۀ ... را کشیدن، نقشه کشیدن برای؛
روی نقشه مشخص کردن، روی نقشه نشان دادن، روی نمودار نشان دادن؛
نمودارِ... را کشیدن؛
ردیابی کردن (کشتی، هواپیما)؛
رسم کردن، کشیدن، ترسیم کردن (منحنیِ درجه حرارت و غیره)؛
منحنیِ ... را ترسیم کردن؛
نمودارِ ... را کشیدن؛
قطعهقطعه کردن، تکّهتکّه کردن، تفکیک کردن، قوارهقواره کردن؛
نقشۀ ... را کشیدن، توطئه کردن برای، توطئه ... را چیدن، دسیسه کردن برای