بازیِ... را کردن، بازیِ ... را درآوردن، نقشِ ... را بازی کردن (در موردِ بچّهها)؛
کردن (شوخی )؛
زدن (حلقه)؛
بازی کردن، بازیِ... را کردن، مسابقۀ... دادن، در مسابقۀ... شرکت کردن، در بازیِ ... شرکت کردن (ورزش)؛
مسابقه دادن با، بازی کردن با (ورزش)؛
قمار کردن در، بازی کردن در؛
ایستادن در، قرار گرفتن در، بازی کردن در \ به عنوانِ (ورزش، در مسابقه)؛
واردِ بازی کردن، در بازی شرکت دادن (شخص)(ورزش)؛
زدن، پرتاب کردن، انداختن (ورزش)(توپ)؛
زدن (ضربه)؛
حرکت دادن (مهره)(شطرنج)؛
رو کردن، روی میز انداختن، بازی کردن (ورقبازی)؛
زدن، نواختن (ساز، موسیقی)؛
اجرا کردن، زدن (آهنگ)؛
گذاشتن (نوار و غیره)؛
روشن کردن (ضبطِ صوت و غیره)؛
بازی کردن در (نمایش)؛
اجرا کردن؛
نقشِ ... را بازی کردن، نقشِ ... را به عهده داشتن؛
ادای ... را درآوردن، خود را به ... زدن؛
انداختن، تاباندن (نور)(روی \ به طرفِ جایی)؛
گرفتن (شلنگ)؛
پاشاندن (آب)؛
خسته کردن، بازی دادن (ماهی)