plan
به همرسانی
/ ˈplan /
noun
نقشه، برنامه، طرح، پروژه؛
نقشه راهنما (شهر، محله و غیره)؛
نقشۀ کف، پلان (معماری)؛
نمودار، شکل (ماشین و غیره)؛
آرایش (گروه، سیستم)
plan
/ ˈplan /
verb (T)
طرحِ... را ریختن، نقشۀ ... را کشیدن؛
قصد داشتن، خواستن، در صدد بودن، در نظر داشتن، تصمیم داشتن که
plan
/ ˈplan /
verb (I)
برنامه ریختن، پیشبینی کردن، تهیه دیدن، تدارک دیدن، از پیش فکر کردن، تمهید چیدن
دیدگاهها
ثبت دیدگاه