plain
به همرسانی
/ ˈplān /
adjective
روشن، آشکار، مشهود، واضح، مشخص؛
آسان، ساده؛
ساده، سرراست، رک، صریح، بیپرده، صافوپوستکنده (آدم، حرف و غیره)؛
معمولی، ساده؛
عادی (به طعنه)؛
زشت، نه چندان زیبا، بینمک؛
محض، مطلق
plain
/ ˈplān /
adverb
صریح، سرراست، واضح، روشن (در آمریکا، محاوره)؛
کاملاً، حسابی
plain
/ ˈplān /
noun
دشت، جلگه
plain
/ ˈplān /
noun
دشت، جلگه
plain
/ ˈplān /
noun
دانۀ زیر (بافتنی)
دیدگاهها
ثبت دیدگاه