نیشگون گرفتن؛ منگنه کردن (بینِ دو چیز)؛ پای ... را زدن، برای پای... تنگ بودن، پای...را اذیت کردن (در موردِ کفش)؛ کش رفتن، دزدیدن، بلند کردن، زدن (پول و غیره)(محاوره)؛ برداشتن، قاپ زدن؛
ناخن زدن به؛ گرفتن، گیر انداختن، دستگیر کردن (عامیانه، در موردِ پلیس)
pinch
/ ˈpinch /
verb (I)
تنگ بودن، اذیت کردن، پا را زدن (کفش)
pinch
/ ˈpinch /
noun
نیشگون؛ یک نوکِ انگشت، کمی، ذرهای، یک خرده، اندکی (نمک و غیره)