حکومت کردن بر، حکم راندن بر، حکمروایی کردن بر، فرمانروایی کردن بر، فرمان راندن بر؛
اداره کردنِ شهر، کارها و غیره؛
مسلط شدن بر، کنترل کردن، در اختیار گرفتن (احساسات و غیره)؛
تحتِ تأثیر قرار دادن، اثر گذاشتن بر، تأثیر گذاشتن بر (حوادث، افکار و غیره)؛
تعیین کردن، حاکم بودن بر؛
نظارت کردن بر، کنترل کردن؛
سرعتِ ... را کنترل کردن (اتومبیل و غیره)؛
فرمانش داشتن بر، فرمانیدن بر، عمل کردن بر (دستور)