رفتن؛
روانه شدن و رهسپار شدن؛
تشریف بردن؛
قرار گرفتن، گذاشته شدن؛
جا داشتن؛
جا گرفتن؛
امتداد یافتن، امتداد پیدا کردن، کشیده شدن، رفتن، رسیدن؛
شدن، گردیدن؛
کشیده شدن، رفتن، رسیدن؛
شدن، گردیدن؛
کار کردنِ دستگاه، شخص و غیره؛
شروع به کار کردن، به حرکت درآمدن، راه افتادن، شروع کردن (دستگاه، اتومبیل و غیره)؛
بودن، بهسر بردن، سر کردن، روزگار گذراندن، ماندن؛
پیش رفتن، گذشتن، برگزار شدن، بودن؛
موجود بودن، بودن؛
به کارِ ... رفتن، خدمت کردن به؛
ناپدید شدن و گم شدن؛
رها شدن؛
حذف شدنِ جمله و پاراگراف؛
لغو شدنِ قانون؛
برکنار شدنِ شخص؛
پاره شدنِ طناب و کابل؛
شکستنِ دکل و غیره؛
پریدن و سوختنِ فیوز؛
سوختنِ لامپ؛
رفتنِ لباس و پارچه؛
ورشکست شدنِ بانک؛
تحلیل رفتن و از دست رفتنِ سلامتی؛
کاهش یافتن و ضعیف شدنِ بینایی و غیره؛
زایل شدن، از بین رفتن، تمام شدن (امید، درد و غیره)؛
سرِ زبان ها بودن، شایع بودن، موردِ قبولِ همگان بودن (داستان، شایعه)؛
رایج بودن و رواج داشتنِ پول؛
مردن؛
تمام شدن؛
ادامه پیدا کردن و بودنِ کلمات، آواز و شعر؛
صدا کردن، صدای ... دادن؛
کردن (حرکت)؛
زدنِ زنگ؛
زنگ زدنِ ساعت