درخشیدنِ ستاره، جواهر و رنگ؛
سرخ شدن یا قرمز شدنِ زغال و آتش؛
سرخ بودن یا قرمز بودنِ زغال و آتش؛
تفته شدن و گداخته شدنِ فلز؛
تفته بودن و گداخته بودنِ فلز؛
روشن بودنِ سیگار و چراغ؛
سرخ شدن، قرمز شدن، برافروختن، برافروخته شدن، گل انداختن (صورت، گونه)؛
سرخ بودن یا قرمز بودنِ صورت و گونه؛
درخشیدن و برق زدنِ چشم؛
گرم شدن و داغ شدنِ بدن؛
گرم بودن و داغ بودنِ بدن؛
صورتِ کسی گل انداختن، سرخ و سفید شدن (شخص)؛
سرمست شدن، غرق در شادی شدن، لذت بردن؛
سرمست بودن، غرق در شادی بودن