patch
به همرسانی
/ ˈpach /
noun
وصله، تکّه؛
سرزانویی؛
سرآرنجی؛
چشمبند، بالشتکِ چشم؛
لک، لکّه؛
قطعه، تکّه؛
کرت (سبزکاری)؛
محله، ناحیه (در بریتانیا، محاوره)(پلیس و غیره)
patch
/ ˈpach /
verb (T)
وصله کردن (لباس)؛
وصله زدن به (پارگی)؛
پنچریِ… را گرفتن، پنچرگیری کردن (لاستیک)؛
به عنوانِ وصله بهکار بردن
دیدگاهها
ثبت دیدگاه