کردن؛
به کاری انداختن، واداشتن به؛
وادار کردن، واداشتن؛
ترغیب کردن؛
فراهم کردن، بهدست آوردن، پیدا کردن، گیر آوردن؛
گرفتن (خبر، ایستگاهِ رادیو، شمارهٔ تلفن، نمره، اجازه و غیره)؛
کسب کردنِ دانش؛
گرفتن و خریدنِ کالا؛
دریافت کردن و گرفتنِ نامه، هدیه، حقوق و غیره؛
گرفتن و دچار شدن به بیماری؛
محکوم به ... شدن، گرفتن (مجازات)؛
اصابت کردن و خوردن به هدف و غیره؛
آوردنِ شخص، پزشک و غیره؛
فهمیدن، متوجه شدن، گرفتن؛
متوجهِ منظورِ ... شدن؛
گیج کردن؛
گیر انداختن؛
در بحث گیر انداختن، مات کردن؛
رساندن، بردن؛
گذاشتن؛
به دنیا آوردن، زاییدن (ادبی)؛
اذیت کردن، آزار دادن (محاوره)؛
تحتِ تأثیر قرار دادن (محاوره)؛
خوشحال کردن، سرِحال آوردن (محاوره)؛
عصبی کردن، ناراحت کردن، اذیت کردن (محاوره)؛
موفق شدن به (در آمریکا)