ماسوره، فیوز؛
فتیله؛
چاشنی؛
(بمب، دینامیت و غیره)؛
فیوزِ برق
فیوزِ برق را پراندن؛
سوزاندنِ فیوز؛
فیوزِ برق پریدن، فیوزِ برق سوختن
ذوب کردن، گداختن، آب کردن (فلز)؛
آمیختن، ترکیب کردن، یکی کردن (مجازی)
ذوب شدن و آب شدنِ فلز؛
آمیختن، یکی شدن، با هم جوش خوردن (مجازی)