frost
به همرسانی
/ ˈfrȯst /
noun
سرمای
زیرِ
صفر؛
یخبندان؛
برفک،
کَچَک،
شبنم؛
سردی،
خشکی؛
خونسردی؛
ناکامی،
شکست
(
محاوره
)
frost
/ ˈfrȯst /
verb (T)
با \ از برفک پوشاندن، باعثِ برفک زدنِ … شدن؛
از
سرما
خشک
کردن،
سوزاندن
(
گیاه
)
؛
مات کردنِ شیشه؛
با کِرِم پوشاندن، با خامه پوشاندن (کیک، شیرینی)؛
شکرپوش
کردنِ
کیک
و
شیرینی
frost
/ ˈfrȯst /
verb (I)
برفک
زدن،
یخ
زدن
frost-
prefix
کجک، پشک، یخزدگی، یخبندان،
شبنم
- (یخزده)،
سرما
- (زیرِ صفر)،
برفک
-
(پیشوندیس)
دیدگاهها
ثبت دیدگاه