یخبندان شدن؛
یخبندان بودن؛
یخ زدن، یخ بستن، منجمد شدن (آب، رود، لوله و غیره)؛
احساسِ سرما کردن، یخ زدن؛
بیحرکت ماندن، تکان نخوردن، سرِ جای خود میخکوب شدن
منجمد کردنِ غذا و غیره؛
بلوکه کردنِ دارایی و اموال (مالی)؛
مسدود کردنِ حساب؛
تثبیت کردن و ثابت نگه داشتنِ قیمتها و دستمزدها؛
متوقف کردن و واایستاندنِ فیلم
یخبندان، سرمای سخت؛
تثبیتِ قیمت ها و دستمزدها (مالی)؛
بلوکه کردن و مسدود کردنِ اعتبارات