بدبو، تهوعآور، متعفن، کثیف؛
فاسد، گندیده، متعفن (غذا، آب)؛
بد، تهوعآور (مزه، بو)؛
زشت، کثیف، شنیع، بد (رفتار، اخلاق و غیره)؛
زشت، رکیک، مستهجن (زبان)؛
بد، خراب، نامساعد، گند، طوفانی (هوا)؛
گرهخورده، درهم، سردرگم (نخ، طناب و غیره)؛
گرفته، مسدود، پُرشده، کثیف (لوله، مجرا و غیره)
خطا، فول (ورزش)
آلوده کردن، آلودن، کثیف کردن، به فساد کشیدن، فاسد کردن، گندیده کردن (هوا، آب و غیره)؛
بیاعتبار کردن (نام، شهرت)؛
بستن، مسدود کردن، بند آوردن (لوله، مجرا و غیره)؛
تصادف کردن با، برخورد کردن به (کشتی)؛
گره انداختن در، گره خوردن به \ با، گیر کردن به \ در (طناب، زنجیر و غیره)؛
خطا کردن روی، فول کردن روی (ورزش)
آلوده شدن، کثیف شدن، فاسد شدن، گندیدن؛
بیاعتبار شدن (نام، شهرت)؛
گره خوردن، گره افتادن، گیر کردن (طناب و غیره)؛
خطا کردن، فول کردن (ورزش)