شکل، هیئت، صورت؛
هیکل، قیافه، اندام، ریخت؛
ساخت، آرایش، ترکیب، نظم، نظام، صورت (فلسفه)؛
صورت، قالب، فُرم (ادب، موسیقی و غیره)؛
نوع، قسم، جور، شکل، گونه؛
شکل، صورت؛
سبْک، شیوه، طرز؛
صیغه، وجه، حالت (دستور)؛
ادب، تشریفات، ظاهر؛
رسم، آیین؛
عادت، رفتارِ معمول؛
فرمول، صورتِ رایج؛
فُرم، ورقه، برگ (درخواست، مالیات و غیره)؛
شرایط، وضعیت، حالت، وضع؛
آمادگی؛
روحیه، دلودماغ؛
نیمکت؛
کلاس (در بریتانیا، آموزشی)؛
سابقه، سوءِ سابقه (عامیانه)
شکل دادن به؛
ساختن، درست کردن، پدید آوردن، بهوجود آوردن؛
پروراندن، پرورش دادن، شکل دادن (کودک، شخصیت و غیره)؛
پیدا کردن، کسب کردن، بهدست آوردن (عادت، عقیده و غیره)؛
کشیدنِ نقشه؛
تشکیل دادن، ایجاد کردن، دایر کردن، برپا کردن (شرکت، کلاس و غیره)؛
تشکیل دادن، ساختن، بودن؛
از … تشکیل شدن، متشکل از … بودن
شکل گرفتن، بهوجود آمدن، درست شدن، ساخته شدن؛
تشکیل شدن؛
ظاهر شدن، پدید آمدن، پدیدار شدن؛
متجسم شدن، متبلور شدن، صورت بستن