Logo

officiate

Spider Icon
/ ə-ˈfi-shē-ˌāt /
verb (I)

نوواژه‌(ها)ی پیشنهادی

آدیستن
/ 'â.dis.t.an /
فعل (گذرا)
ساخت‌واژه
نکته
آدینیدن
\ 'âdin.id.an \
فعل (گذرا)
ساخت‌واژه
نکته

مثال‌ها و کاربردهای فارسی

  • محمد فنایی بازی‌های فوتبالِ زیادی را در کشورهای گوناگون آدیست (داوری کرد، اداره کرد.)
  • او آخوندی است که هم روضه می‌خوانَد و هم آیینِ عروسی را می‌آدینَد (رسماً اجرا می‌کند.)
۳.

دیدگاه‌ها