۱- نشانۀ نسبت یا اضافه، بیانگرِ تعلق یا مالکیت، در فارسی گاه معادلِ کسرۀ اضافه (-ِ-، -ی، ـۀ)، و نیز از، متعلق به:
the responsibilities of a nurse
مسئولیتهای یک پرستار
آن خانهٔ شما that house of you
یکی از دوستانم a friend of mine
عکسِ ملکه a picture of the queen
تصویری متعلق به ملکه a picture of the queen's
۲- بیانگرِ خاستگاه، دودمان یا محلِ زندگی:
معدنکارانِ ولز the miners of Wale
زنی از خانوادهٔ پادشاهی a woman of royal descent
۳- بیانگرِ ارتباط و تعلق،
در فارسی معادلِ راجع به، دربارهٔ، در موردِ، درخصوصِ، از:
داستانهایی دربارهٔ جنایت stories of crime
تصویری از پاپ a picture of Pope
۴- بیانگرِ جنسِ چیزها،
معادلِ از:
پیراهنِ ابریشمی a dress of silk
۵- بیانگرِ اندازه و میزان یا چیزی که اندازهگیری میشود، بدونِ معادلی دقیق در فارسی:
افزایشِ ۲/۵ درصدی an increase of 2.5%
دو کیلو سیبزمینی two kilos of potatoes
یک ورق کاغذ a sheet of paper
بیستساله twenty years of age
۶- بیانگرِ رابطهٔ جزء و کل،
معادلِ از، از میانِ، و نیز کسرهٔ اضافه:
شش ماه از سال six months of the year
از میانِ همه، از بینِ همه، بینِ همه of all
همین امروز از میانِ همهٔ روزها today of all days
دخترِ آخری the last of the girls
۷- بیانگرِ فاصلهٔ مکانی،
معادلِ از و کسرهٔ اضافه:
within 100 meters of the station
در فاصلهٔ صد متریِ ایستگاه
۸- بیانگرِ فاصلهٔ زمانی،
معادلِ بعد از:
within a year of their divorce
در فاصلهْ یک سال پس از طلاقشان
۹- برای نشان دادنِ وقت،
معادلِ مانده به، به:
یک ربع به یازده، یازده ربع کم a quarter of eleven
۱۰- بیانگرِ تاریخ،
معادلِ کسرهٔ اضافه:
اولِ مِه the first of May
۱۱- بیانگرِ وقوعِ مکرر در فواصلِ زمانیِ معین،
بدونِ معادلِ دقیق در فارسی:
they used to visit me of a Sunday
عادت داشتند یکشنبهها\هر یکشنبه به دیدنم بیایند.
often, of evening, we see him
اغلب عصرها او را میبینیم.
۱۲- پس از اسمهای مشتق از فعل، برای معرفیِ مفعول یا فاعلِ آن فعلها،
معادلِ کسرهٔ اضافه:
محبوبِ همه beloved of all
مزهٔ سیر دادن a taste of garlic
عاشقِ موسیقی a lover of music
۱۳- بیانگرِ فقدان یا بهبودی از چیزی،
معادلِ از:
محروم از مهرِ مادرش deprived of his mother's love
۱۴- بیانگرِ علت،
معادلِ از، به خاطرِ، به علتِ:
از ذاتالریه مردن die of pneumonia
به علتِ، به دلیلِ، به خاطرِ because of
.It didn't happen of itself
خودبهخود اتفاق نیفتاد، بیدلیل اتفاق نیفتاد.
۱۵- بر سرِ عبارتی که برای توصیفِ اسمِ پیش از آن میآید،
معادلِ با، دارایِ:
پالتویی با چندین رنگ a coat of many colors
دختری دهساله، دختری با ده سال سن a girl of ten
۱۶- در میانِ دو اسم که اولی دومی را وصف میکند،
بدونِ معادلِ دقیق در فارسی:
آن دکترِ احمق that idiot of a doctor
خانهای مثلِ قصر a real palace of a house
زنی خوشقیافه a fine figure of a woman
۱۷- پس از صفت، بیانگرِ رفتار،
بدونِ معادلِ دقیق در فارسی:
اشتباه کردی که این پیشنهاد را کردی.