objective
به همرسانی
/ əb-ˈjek-tiv // äb- /
adjective
منصفانه، بیطرفانه، عادلانه (گزارش، رفتار و غیره)؛
برونگرایانه؛
منصف، بیطرف، عادل (شخص)؛
عینی،غیرِ ذهنی، غیرِ شخصی، واقعی، خارج از ذهن، دارای وجودِ خارجی (فلسفه)؛
مفعولی (دستور)
نوواژه(ها)ی پیشنهادی
اَفژَنی
\ af.žan.i \
صفت
ساختواژه
اَفژَن
+
ــی
بروید به: objectify .
نکته
اَفژَنا
\ af.žan.â \
صفت
ساختواژه
اَفژَن
+
ــا
بروید به: objectify .
نکته
مثالها و کاربردهای فارسی
دانشمندان میگویند که مدارکی اَفژَنی (عینی) و انکارناپذیر برای اثباتِ نابودیِ زمین در دویستسالِ واپسین در دست دارند.
باید اعتراف کنم که داوریِ من دربارهٔ او بر پایهٔ بررسیهای اَفژَنی (عینی) نبود، بلکه بر پایهٔ گمانههای بیبنیاد بود.
۳.
ثبت مثال
objective
/ əb-ˈjek-tiv // äb- /
noun
هدف، غایت؛
عدسیِ شیئی (فیزیک)
دیدگاهها
ثبت دیدگاه