پریدن، به اطراف پریدن (زنبور، خفاش و غیره)؛
جستوخیز کردن، ورجهوورجه کردن (شخص)؛
از شاخهای به شاخهٔ دیگر پریدن، از جایی به جایی دیگر متوجه شدن (شخص، ذهن)؛
گذشتن، خطور کردن، متبادر شدن (خیال، فکر)؛
سایهافکن شدن، دست دادن به (حالت در چهره)؛
اسبابکشی کردن، نقلِ مکان کردن (محاوره)؛
یواشکی اسبابکشی کردن، فرار کردن (محاوره)