پژمرده شدن، فروپژمردن، پلاسیدن، سر به زیر افکندن، برگهای ... فروآویختن (گیاه و غیره)؛
واماندن، از پا افتادن، وادادن، خسته شدن، از رمق افتادن (قهرمان، کارگر و غیره)؛
تحلیل رفتن و کاستی گرفتنِ سلامت و نیرو؛
فروخوابیدن، فروکش کردن (شور، شهامت و غیره)؛
ته کشیدنِ صحبت