Logo

filter

Spider Icon
/ ˈfil-tər /
noun

نوواژه‌(ها)ی پیشنهادی

پالاب‌گر
\ pâlâ.(â)b.gar \
اسم ، صفت
ساخت‌واژه
نکته
پالاوَن
\ pâlâ.(â)v.an \
اسم
ساخت‌واژه
نکته
پالاگر
\ pâlâ.gar \
اسم ، صفت
ساخت‌واژه
نکته

مثال‌ها و کاربردهای فارسی

  • رایانهٔ شرکت یک پالاب‌گرِ (تصفیه‌گر) کارآمد داشت که اطلاعاتِ بی‌ربط را حذف می‌کرد.
۲.

filter

/ ˈfil-tər /
verb (T)

نوواژه‌(ها)ی پیشنهادی

پالافتن
\ pâla.(â)f.t.an \
فعل (گذرا)
ساخت‌واژه
نکته
پالابیدن
\ pâla.(â)b.id.an \
فعل (گذرا)
ساخت‌واژه
نکته
پالاویدن
\ pâla.(â)v.id.an \
فعل (گذرا)
ساخت‌واژه
نکته

مثال‌ها و کاربردهای فارسی

  • چشمِ انسان پرتوی فرابنفش را می‌پالاوَد (در فرآیندِ گذر از چشم می‌زداید) تا آسیبی به شبکیه نرسد.
  • اگر لایهٔ اُزُنِ هواسپهرِ زمین از هم می‌گسیخت، پرتوی فرابنفش ‌پالافته نمی‌شد (در فرایندِ گذر زدوده نمی‌شد.)
  • نیاکانِ ما با ساختنِ بندهای شنی در کنارِ رودخانه‌ها آب‌ِ کدر و آلوده را می‌پالافتند (تصفیه می‌کردند) تا آبِ پاکیزه بنوشند.
۴.

filter

/ ˈfil-tər /
verb (I)

filter-

prefix

دیدگاه‌ها