در ذهن مجسم کردن، تجسم کردن، تصور کردن؛
گمان کردن، حدس زدن، خیال کردن، فکر کردن، تصور کردن که؛
دوست داشتن، خواستن، میلِ ... را کردن، کسی خوشش آمدن از (در بریتانیا، محاوره)؛
خود را کسی دانستن، ازخودراضی تشریف داشتن، کسی زیادی خودش را قبول داشتن؛
امید به موفقیتِ ... داشتن، به بردِ ... امیدوار بودن، حساب کردن روی؛
تصورش را بکن، فکرش را بکن، ببین، نگاه کن (فقط به صورتِ امر، بیانگرِ تعجب)