fall off
به همرسانی
verb (I)
افتادن؛
پراکنده شدن ِ طرفداران؛
کم شدن، کاهش یافتن، تقلیل یافتن، افت کردن (تعداد، فروش، سود و غیره)؛
پایین آمدنِ منحنیِ نمودار
دیدگاهها
ثبت دیدگاه