افتادن، سقوط کردن؛
باریدنِ باران و برف؛
ریختنِ برگ، مو و غیره؛
فروریختن و خراب شدنِ ساختمان و دیوار؛
زاییدنِ گوسفند؛
به زمین افتادن، سقوط کردن؛
قطع شدن و شکستنِ درخت؛
زمین خوردن و به زمین افتادنِ شخص؛
به خاک افتادن و کشته شدنِ سرباز؛
سوختن (کریکت)؛
آویزان بودن و آویختنِ مو، پرده و غیره؛
پایین آمدن، پایین افتادن، تنزل کردن، افت کردن (درجهٔ حرارت، قیمت، سطح)؛
پایین آمدن و ضعیف شدنِ صدا؛
ارزان شدنِ کالا؛
خوابیدن، آرام شدن، فروکش کردن (باد)؛
تضعیف شدنِ روحیه؛
آویزان شدن و وارفتنِ صورت؛
شدن؛
فرارسیدنِ شب، تاریکی و غیره؛
حاکم شدن، حکمفرما شدن، مستولی شدن (سکوت، ترس)؛
گناه کردن؛
گمراه شدن، اغوا شدن؛
سقوط کردن، فتح شدن، مسخّر شدن (شهر، قلعه و غیره)؛
سرنگون شدن، ساقط شدن، سقوط کردن (حکومت)؛
برکنار شدنِ شخص؛
شیب پیدا کردن، سرازیر شدن، پایین رفتن به طرفِ (زمین)؛
فرارسیدن و اتفاق افتادنِ عید، حادثه و غیره؛
از دهانِ ... خارج شدن، از دهانِ ... پریدن