fag
به همرسانی
/ ˈfag /
noun
زحمت، حمالی، جونکنی، کارِ پرزحمت (محاوره)؛
شاگردِ زیردست (در بریتانیا، آموزشی)؛
یک نخ سیگار (در بریتانیا، عامیانه)؛
کونکن (در آمریکا، عامیانه)
fag
/ ˈfag /
verb (T)
خسته کردن، کوفته کردن، از پا انداختن (محاوره)؛
کار از گردهٔ ... کشیدن، به جونکنی واداشتن (در بریتانیا، آموزشی)
fag
/ ˈfag /
verb (I)
جون کندن، حمالی کردن، عرق ریختن (محاوره)؛
نوکری کردن
دیدگاهها
ثبت دیدگاه