پژمرده شدن، پژمردن، پلاسیدن (گل)؛
ضعیف شدن، کم شدن، کاهش یافتن (نور)؛
پریدن، رفتن، از جلا افتادن (رنگ)؛
رنگِ خود را از دست دادن، کمرنگ شدن، بیرنگ شدن، رنگِ ... رفتن، رنگِ ... پریدن (مواد)؛
ضعیف شدن، کم شدن، تحلیل رفتن (بینایی، شنوایی، حافظه و غیره)؛
از یاد رفتن، فراموش شدن (خاطر)؛
محو شدن، ناپدید شدن (لبخند، چشمانداز)؛
از میان رفتن و زوال یافتنِ امیدها؛
خاموش شدنِ صدا؛
تحلیل رفتن، نیروی خود را از دست دادن (شخص)؛
به تدریج محو شدنِ صدا و تصویر (رادیو، تلویزیون، سینما)