experienced
به همرسانی
/ ik-ˈspir-ē-ən(t)st /
adjective
باتجربه، کارآزموده، مجرب، پخته، کارکشته، خبره
نوواژه(ها)ی پیشنهادی
اِسبَرزیده
\ es.barz.id.e \
صفت
ساختواژه
اِسبَرزید
+
ــِـه
بروید به: experience .
نکته
مثالها و کاربردهای فارسی
یک فردِ حرفهای و اِسبَرزیده (باتجربه) برای مدیریتِ سرمایهٔ یک شرکتِ بزرگ بهتر از مالکِ آن عمل میکند.
۲.
ثبت مثال
دیدگاهها
ثبت دیدگاه