فرار کردن از چنگِ، گریختن از چنگِ؛
اغفال کردن، گول زدن؛
(قانون، دشمن و غیره)؛
تن ندادن به، فرار کردن از، طفره رفتن از (سؤال، مسئولیت و غیره)؛
پرهیز کردن از، دررفتن از، اجتناب کردن از (نگاه و غیره)؛
دفع کردن، جاخالی دادن به (ضربه و غیره)؛
به یادِ ... نیامدن، از خاطرِ ... رفته بودن