dull
به همرسانی
/ ˈdəl /
adjective
مات، کمرنگ (رنگ)؛
خفه (صدا)؛
تار، کدر (آینه)؛
گرفته، تیره، خفه (روز، آسمان، هوا)؛
سنگین، ضعیف (گوش)؛
کُندذهن، کودن (شخص)؛
کُند (ذهن)؛
یکنواخت، خستهکننده، کسلکننده، ملالآور (کتاب، سخنرانی و غیره)؛
کُند، کُل (چاقو، تیغه)؛
مرده، خفیف، کم (درد)؛
راکد، کساد، کاسد (تجارت، بازار)؛
بیمشتری، بیخریدار (کالا)
dull
/ ˈdəl /
verb (T)
مات کردن و تار کردنِ رنگ، آینه و غیره؛
خفه کردن و گرفتنِ صدا؛
ضعیف کردن، کُند کردن، تضعیف کردن (حواس، ذهن)؛
محو کردن، کمرنگ کردن (یاد و خاطره)؛
کُند کردن، کُل کردن (چاقو، تیغه)؛
تخفیف دادن، کاهش دادن (درد)
dull
/ ˈdəl /
verb (I)
مات شدن، کدر شدن، تار شدن؛
ضعیف شدن، سست شدن؛
کند شدن؛
تخفیف یافتن، کاهش یافتن؛
گرفتنِ صدا
دیدگاهها
ثبت دیدگاه