Logo

double

Spider Icon
/ ˈdə-bəl /
adjective

نوواژه‌(ها)ی پیشنهادی

دُتانی
\ do.tân.i \
صفت
ساخت‌واژه
نکته

مثال‌ها و کاربردهای فارسی

  • او یک ساندویچِ دُتانی (دوبل) سفارش داد، ولی فقط نیمی از آن را توانست بخورد.
  • اثربخشیِ داروی جدید نسبت به داروی پیشین دُتانی (دوبل) است.
۳.

double

/ ˈdə-bəl /
noun

نوواژه‌(ها)ی پیشنهادی

دُتانه
\ do.tân.e \
اسم
ساخت‌واژه
نکته
دُتان
\ do.tân \
اسم
ساخت‌واژه
نکته

مثال‌ها و کاربردهای فارسی

  • دیروز یک نفر را در مهمانی دیدم که دُتانهٔ (دُتانِ دومیِ، همتای) فریبرز بود، انگار سیبی بودند که از وسط دو نیم کرده باشند.
۲.

double

/ ˈdə-bəl /
verb (T)

double

/ ˈdə-bəl /
verb (I)

نوواژه‌(ها)ی پیشنهادی

دُتانیدن
\ do.tân.id.an \
فعل (گذرا و ناگذر)
ساخت‌واژه
نکته

مثال‌ها و کاربردهای فارسی

  • سودِ کارخانه از زمانِ بهره‌بری از فناوری‌های جدید دُتانیده است (دوبرابر شده است.)
  • دولت شمارِ دانشجویانِ کشور را تا بیست سالِ دیگر می‌دُتانَد (دوبرابر می‌کند.)
۳.

double

/ ˈdə-bəl /
adverb

double-

prefix

دیدگاه‌ها