کردن، انجام دادن، سرگرمِ ... بودن، به ... مشغول بودن؛
درست کردن، ساختن، تولید کردن، کردن، پدید آوردن، ایجاد کردن؛
تهیه کردن، فراهم کردن؛
انجام دادن، کردن؛
نوشتنِ مقاله، نقد و غیره؛
خواندن، یاد گرفتن، آموختن (موادِ درسی)؛
حل کردن، جوابِ ... را پیدا کردن (مسئله، جدول)؛
مرتب کردن، منظم کردن، آراستن، چیدن؛
زدنِ کراوات؛
تمیز کردن، نظافت کردن؛
مسواک زدنِ دندان؛
بُرس زدنِ لباس؛
شستنِ ظرف؛
واکس زدنِ کفش؛
پرداختن به، رسیدن به؛
تمام کردن، به پایان رساندن، خاتمه دادن، انجام دادن، کامل کردن؛
خوب بودن برای، مناسب بودن برای، درخورِ ... بودن؛
کافی بودن برای، بسنده بودن برای؛
طی کردن، رفتن، پشتِ سر گذاشتن، پیمودن؛
نقشِ ... را بازی کردن، رلِ ... را بازی کردن (تئاتر و غیره)؛
کلاه سرِ ... گذاشتن، فریب دادن، از دستِ .. درآوردن (محاوره)؛
دیدن کردن از، بازدید کردن از (شهر، کشور، موزه)(محاوره)؛
پختن، درست کردن (غذا)؛
آماده کردن، درست کردن (سالاد)؛
خسته کردن، کوفته کردن، از پا انداختن (عامیانه)؛
ترتیبِ ... را دادن (در آمریکا، محاوره)؛
زدن، دزدی کردن از (فروشگاه، خانه و غیره)؛
دستگیر کردن، گرفتن (در بریتانیا)؛
گذراندن، صرف کردن، بودن (مدتزمان)