mounted
به همرسانی
adjective
اسبسوار؛
دوچرخهسوار؛
سوار، سواره، سواره نظام (نظامی)؛
سوارشده (تفنگ و غیره)؛
پشتمقوّایی (عکس، نقشه و غیره)
دیدگاهها
ثبت دیدگاه