بیرون کردن، اخراج کردن، برکنار کردن، منفصل کردن، عذرِ ... را خواستن (کارمند و غیره)؛
مرخص کردن، روانه کردن (شاگردان، هیئتِ منصفه)؛
تعطیل کردنِ کلاس و جلسه؛
کنار گذاشتن، دنبال نگرفتن (موضوعِ صحبت)؛
بیرون کردن و فراموش کردنِ فکر؛
بیرون کردن، فراموش کردن (از سر)؛
رد کردنِ درخواست؛
مرخص کردن، آزاد کردن (متهم)(حقوق)؛
غیرِقابلِطرح اعلام کردنِ پرونده؛
ردّ کردن و وارد ندانستنِ شکایت
از بازی بیرون کردن، سوزاندن (کریکت)