dig
به همرسانی
/ ˈdig /
verb (T)
کندن، حفر کردن (زمین، تونل، سوراخ و غیره)؛
درآوردنِ سیبزمینی، چغندر و غیره؛
فرو کردن، فرو بردن، زدن؛
سر درآوردن از، حالیِ کسی شدن، فهمیدن؛
توجه کردن
dig
/ ˈdig /
verb (I)
نقب زدن، سوراخ کردن؛
گود کندن، چاله کندن؛
حفاری کردن (کانیشناسی، باستانشناسی)؛
کاوش کردن، کند و کاو کردن، جستجو کردن، گشتن؛
کار کردن، جان کندن، زحمت کشیدن (محاوره)؛
اجارهنشین بودن، نشستن (در بریتانیا، عامیانه)
dig
/ ˈdig /
noun
سُقُلمه؛
متلک، نیش، طعنه، کنایه؛
حفاری؛
بیلزنی؛
زیرورو کردنِ خاک؛
محلِ حفاری (باستانشناسی)
دیدگاهها
ثبت دیدگاه