به جان آمده، مستأصل، بیطاقتشده، کارد بهاستخوانرسیده، دستازجانشسته (شخص)؛
سرکش، عنانگسیخته (جانی)؛
از سرِ ناامیدی، از فرطِ استیصال (کوشش، پیکار)؛
ناامیدکننده، یأسآور (موقعیت)؛
خطرناک، وخیم، بحرانی (موقعیت)؛
محتاج، نیازمند؛
بیهوده، بینتیجه (تدبیر، کوشش)؛
شدید، حاد؛
بیرحمانه، خشن