ملاقات کردن با، دیدن، مواجه شدن با، روبرو شدن با، برخورد کردن با؛
با ... آشنا شدن، به ... معرّفی شدن؛
منتظرِ ... بودن، دنبالِ ... آمدن، عقبِ ... آمدن (شخص، قطار)(در ایستگاه)؛
مسافرانِ ... را بردن، بارِ ... را بردن (کشتی، قطار و غیره)؛
عوض کردن(هواپیما، قطار)؛
برآوردن، اجابت کردن (خواست، تقاضا)؛
انجام دادن؛
پاسخگوی ... بودن، برآورده کردن، تأمین کردن (نیازها)؛
مواجه شدن با، روبرو شدن با (مسئله، موقعیّت و غیره)؛
پاسخ دادن به، جواب دادن (ایراد، انتقاد)؛
خوردن به، تماس پیدا کردن با؛
اصابت کردن به؛
پرداختن، پرداخت کردن (هزینه، بها و غیره)؛
پیوستن به، متصل شدن به، تلاقی کردن با (ناحیه، دریا و غیره)؛
رسیدن به، خوردن به (رود، جاده)؛
در مقابلِ ... قرار گرفتن، روبرو شدن با (تیم، حریف)؛
مواجه شدن با (ارتش، قوا)