علامت گذاشتن روی، نشانه گذاشتن روی، نشان کردن، علامتگذاری کردن، مشخص کردن؛
لک انداختن روی، اثر گذاشتن روی؛
داغ کردن (حیوان)؛
خط کشیدن، رسم کردن؛
ثبت کردن، حسابِ ... را نگاه داشتن (امتیازات)(ورزش)؛
برچسب زدن (کالا)؛
تصحیح کردن، نمره دادن به (آموزشی)؛
علامت گذاشتن که، علامتِ ... گذاشتن، با علامتِ ... مشخص کردن؛
توجه کردن که \ به، مواظب بودن که (رسمی)؛
دقت کردن که؛
ویژگیِ ... بودن، مختصّۀ ... بودن، وجهِ تمایزِ ... بودن، شاخصِ ... بودن؛
حکایت داشتن از، دالِ بر ... بودن، حاکی از ... بودن، نشانگرِ ... بودن، نشانۀ بارزِ ... بودن؛
به یادبودِ ... برگزار شدن (مراسم و غیره)؛
سایه به سایۀ ... حرکت کردن، از ... جدا نشدن، به ... چسبیدن (حریف)(ورزش)