اداره کردن، گرداندن، چرخاندن (شرکت، رستوران و غیره)؛
از پیش بردن (کار)؛
هدایت کردن، بردن، کنترلِ ... را در دست گرفتن، اختیارِ ... را در دست گرفتن (کشتی، اتومبیل)؛
کنترل کردن، مهار کردن، حریفِ ... شدن (اسب و غیره)؛
از پسِ ... برآمدن، مطیع کردن؛
اداره کردن، حریفِ ... شدن (بچّه، زن)؛
کار کردن با، قِلقِ ... را به دست آوردن (ابزار)؛
موفّق شدن در \ که، توانستن که، از عهدۀ ... برآمدن؛
ترتیبِ ... را دادن، از پسِ ... برآمدن (محاوره)؛
خوردن (غذا و غیره)