تکمیل کردن، کامل کردن، به حدِّ نصاب رساندن؛
جبران کردن (ضرر)؛
جَعل کردن، درست کردن، سرِ هم کردن، ساختن (داستان)؛
صفحهبندی کردن، صفحهآرایی کردن (مطالب، کتاب)؛
صفحه بستن؛
تشکیل دادن، ساختن، درست کردن، ایجاد کردن، شکل دادن، به وجود آوردن؛
درست کردن، ساختن، ترکیب کردن (دارو، محلول)؛
پیچیدن (نسخه)؛
فراهم کردن، تهیه کردن؛
جمع کردن؛
جور کردن، ردیف کردن، ترتیبِ ... را دادن، جفت و جور کردن؛
بستهبندی کردن، بستن (بسته)؛
رسیدگی کردن به (حساب)؛
دوختن (پارچه، لباس)؛
هیزم ریختن در، زغال ریختن در، نفت ریختن در، سوخت رساندن به (اجاق و غیره)؛
فراهم کردن، آماده کردن، درست کردن، زدن (تخت، جای خواب)؛
آرایش کردن، توالت کردن، بَزک کردن (شخص، صورت)؛
گریم کردن (تئاتر)؛
فیصله دادن، خاتمه دادن، پایان دادن به (دعوا)