نوشتن (چک، نسخه و غیره)؛ تنظیم کردن، فرم پر کردن، کامل کردن؛ به زحمت دیدن، به زحمت تشخیص دادن؛ به زحمت خواندن؛ فهمیدن، سر درآوردن از؛ شناختن، پی به خصوصیاتِ ... بردن (شخص)؛
make sth/sb out
verb (I)
پیش رفتن، پیشرفت کردن، گذشتن؛ سر کردن، گذراندن (روزگار)؛ زندگیِ خود را سپری کردن؛ تا کردن (شخص)؛ باهم خوابیدن، عشق بازی کردن